تبليغاتX
تنهایی بهتر از گدایی عشقه

تنهایی بهتر از گدایی عشقه

چی بگم

 

چي بگم كه خيلي تنهام                        ميدوني ياري ندارم

چي بگم كه غير غصه                           ديگه دلداري ندارم

هيچ كسي پا نميزاره                             به سراچة خيالم

هيچ كسي نداد جواب                            اين سؤال بي جوابم

هر كي اومد دو سه روزي                       از دلم بازيچه اي ساخت

دلمم مثل عروسك                                ساده بود دل به دلش

گله و گلايه اي نيست                            بي وفائي رسم عشقه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 16:37  توسط محمد  | 

هوای دل

 

دوباره دل هواي با تو بودن كرده

نگو اين دل دوري عشقتو باور كرده

دل من خسته از اين دست به دعاها بردنه

همة آرزوهام با رفتن تو مُردن

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

كه دوباره چشم من تو رو ببينه

واسه پيدا كردنت تن به دل صحرا مي دم

آخه تو رنگ چشمات هيبت دنيا رو ديدم

توي هفتا آسمون تو تك ستارة مني

به خدا ناز دو چشمات و به دنيا نمي دم

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

كه دوباره چشم من تو رو ببينه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 14:48  توسط محمد  | 

یه وقت منو گم نکنی

یه وقت منو گم نکنی تو دودای شهر غریب

یه سرزمین غربته با صد تا نیرنگ و فریب

فدای تو یه وقت بی خوابی خسته ات نکنه

غم غریبی عزیزیم یه وقت شکسته ات نکنه

چادرشب لطیفت و از روت شبا پس نزنی

تنگ بلور آبتو یک وقت نا غافل نشکنی

اگه واست واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون

من تو رو سپردمت دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم

رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمونمون پر از کبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره

غصه نخور تا تو بیای حال من هم اینجوریه

سرفه های مکررم مال هوای دوریه

گلدون شمعدونی مون عجیب واست دلواپسه

مثل یه بچه که بار اوله می ره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره

دلت می خواست می اومدم یا تنها رفتی بهتره

از وقتی رفتی توی چشام شده فقط یه کاسه خون

همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون

یادت می آد گریه ها مو ریختم کنار پنجره

داد کشیدم توروخدا نامه بده یادت نره

یادت میاد خندیدی گفتی حالا بذار برم

تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم

امروز دیدم دیگه داری منو فراموش میکنی

فانوس آرزوهامونو داری خاموش می کنی

گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست

با این که من خوب میدونم جواب نامه با خداست

عکس های نازنینتو با چند تا گل کنارمه

یه بغض کهنه چند روزه دایم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی با یه غمی دوستت دارم

داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر

مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر

حرف منو به دل نگیر مال هوای دوریه

تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه

زود تـر بیـا ایـــنـجـا واســم جــهــنـمـه

دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه

تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه

مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه

دلم واست شور می زنه این دلو بی خبر نذار

تو رو خدا با خوبی هات رو هیچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش می کنم

به جون تو دارم فقط یه قدری خواهش می کنم

اگه بخوام بگم برات شاید بشه صد تا کتاب

که هر صفحه اش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن

نورشونو بدرقه ی پاکی خنده هات کنن

نامه داره تموم می شه مثل تموم نامه ها

اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها

امان از دیده ودل هردو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

هيچ كوهي آن قدر برايت بلند نيست كه نتواني از آن بالا روي

به آن شرط كه باور داشته باشي

هيچ رودي آن قدر عريض نيست كه نتوان از آن گذشت

به آن شرط كه به نيايش خود باور داشته باشي

و بعد ميبيني كه صبح ميرسد.

و هر روزت به درخشندگي خورشيد

به سراغ ترس هايت برو،و آن ها را به من بسپار

فقط مي خواهم ببيني

من ابر بالاي سرت خواهم بود

وقتي گريه مي كني من آن شانه خواهم بود

وقتي اسمم را مي خواني مي شنوم صدايت را

من فرشته ي تو هستم

وقتي هيچ اميدي نيست من هستم

هر قدر دور باشي من نزديكت هستم

فرقي نميكند كه تو كي هستي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 3:20  توسط محمد  | 

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی

آره بــازم مـنـم هـمـون دیـوونه ی همـیـشـگی

فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت

دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

حال منو اگه بخوای رنگ گل های قالیه

جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه

ابراهمه پیش منن اینجا هوا پر ازغمه

از غصه های زندگی هر چی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم

حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

نمی دونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت

برای مهربونیات نوازشات بوسیدنات

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته

یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته

من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره

بعدش خبر میدن بیا که داره عشقت میمیره

روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی ؟

بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 22:11  توسط محمد  |