یه وقت منو گم نکنی
یه وقت منو گم نکنی تو دودای شهر غریب
یه سرزمین غربته با صد تا نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت بی خوابی خسته ات نکنه
غم غریبی عزیزیم یه وقت شکسته ات نکنه
چادرشب لطیفت و از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آبتو یک وقت نا غافل نشکنی
اگه واست واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون
من تو رو سپردمت دست خدای مهربون
راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم
از وقتی رفتی آسمونمون پر از کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره
غصه نخور تا تو بیای حال من هم اینجوریه
سرفه های مکررم مال هوای دوریه
گلدون شمعدونی مون عجیب واست دلواپسه
مثل یه بچه که بار اوله می ره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره
دلت می خواست می اومدم یا تنها رفتی بهتره
از وقتی رفتی توی چشام شده فقط یه کاسه خون
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون
یادت می آد گریه ها مو ریختم کنار پنجره
داد کشیدم توروخدا نامه بده یادت نره
یادت میاد خندیدی گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم
امروز دیدم دیگه داری منو فراموش میکنی
فانوس آرزوهامونو داری خاموش می کنی
گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این که من خوب میدونم جواب نامه با خداست
عکس های نازنینتو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دایم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوستت دارم
داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر
مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر
حرف منو به دل نگیر مال هوای دوریه
تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه
زود تـر بیـا ایـــنـجـا واســم جــهــنـمـه
دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه
دلم واست شور می زنه این دلو بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبی هات رو هیچ دلی اثر نذار
فکر نکنی از راه دور دارم سفارش می کنم
به جون تو دارم فقط یه قدری خواهش می کنم
اگه بخوام بگم برات شاید بشه صد تا کتاب
که هر صفحه اش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن
نورشونو بدرقه ی پاکی خنده هات کنن
نامه داره تموم می شه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها
امان از دیده ودل هردو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
هيچ كوهي آن قدر برايت بلند نيست كه نتواني از آن بالا روي
به آن شرط كه باور داشته باشي
هيچ رودي آن قدر عريض نيست كه نتوان از آن گذشت
به آن شرط كه به نيايش خود باور داشته باشي
و بعد ميبيني كه صبح ميرسد.
و هر روزت به درخشندگي خورشيد
به سراغ ترس هايت برو،و آن ها را به من بسپار
فقط مي خواهم ببيني
من ابر بالاي سرت خواهم بود
وقتي گريه مي كني من آن شانه خواهم بود
وقتي اسمم را مي خواني مي شنوم صدايت را
من فرشته ي تو هستم
وقتي هيچ اميدي نيست من هستم
هر قدر دور باشي من نزديكت هستم
فرقي نميكند كه تو كي هستي
